ترجمه "serv" به فارسی

خادم, نوکر, خدمت بهترین ترجمه های "serv" به فارسی هستند.

serv noun

Abbreviation of [i]service[/i].

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خادم

    We've just decided to pardon those who once served the wrong king.

    چند لحظه پيش تصميم گرفتيم کسايي که زماني خادم شاه اشتباهي بودنو عفو کنيم.

  • نوکر

    noun

    Oh no, prince; I may serve you, but only as your humble slave!

    و اگر هم از دستم خدمتی برآید تنها به عنوان یک نوکر یا یک اجیر خواهد بود و نه کسی دیگر...

  • خدمت

    noun

    We keep you alive to serve this ship.

    ما شما رو زنده نگه مي داريم تا به اين کشتي خدمت کنيد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " serv " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "serv" با ترجمه به فارسی

  • (برای چیزی) خوب بودن 0 · (به جای چیزی) به کار رفتن · (به عنوان کشیش) سرپرستی کردن · (تنیس و والیبال و غیره) سرو · (جانور نر) جفت گیری کردن 6 · (خوراک) کشیدن · (در فروشگاه و غیره) کار کردن · (قدیمی) خواستگاری کردن · (ورقه ی احضار به دادگاه و غیره) تحویل دادن · (کشتیرانی - طناب را) بندپیچی کردن · ابلاغ کردن 4 · انجام وظیفه کردن · بس بودن · بسنده بودن · به درد خوردن · به کار خوردن · تیمار کردن · حضوربهم رساندن · حق کسی را دادن 1 · حمایت کردن از · خدمت · خدمت ارائه دادن · خدمت نظام کردن · خدمت کردن · خدمتکاری کردن · خدمتگزاری کردن · دادن · دادن و رسید گرفتن · در زندان گذراندن · دستگیری کردن · دستیاری کردن · روبراه ساختن · زاوری کردن · زندانی بودن · زیر پوشش گرفتن · سرو زدن 5 · سرو کردن · سرویس · سرویس دادن 2 · سزا دادن · شرکت جستن · ضربه ی آغاز · ملحق شدن · مورد (رفتار خوب یا بد و غیره) قرار گرفتن 3 · نخ پیچ کردن · نوکری کردن · پاداش دادن · پایمردی کردن · پیشخدمتی کردن · پیوستن به · چاکری کردن · کار کردن · کافی بودن · کشیشی کردن · کفایت کردن
  • آنها ممکن است اعضای هیئت مدیره ی مشترک داشته باشند
  • خودخواه · خودپرست · نوکر منافع خود
  • خدمت کردن
  • ارائه کردن · تقدیم کردن · عرضه کردن · فراهم کردن
  • مقدار راھنمای خوراک
  • کفایت کردن، برآوردن حاجت کسی به کسی یا چیزی
  • فرصتطلبی
اضافه کردن

ترجمه های "serv" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه