ترجمه "servant" به فارسی

بنده, نوكر, خدمتکار بهترین ترجمه های "servant" به فارسی هستند.

servant verb noun دستور زبان

One who serves another, providing help in some manner. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بنده

    noun

    I am the good and faithful servant who brings water in the desert

    خوب و وفادار هستم که من همان بنده درصحرا آب بوجود آورد

  • نوكر

    i was still little better than a servant. still not to be trusted

    من هنوز بهتر از يک نوكر بودم ولي نه قابل اعتماد

  • خدمتکار

    noun

    Vronsky told the servant not to announce him, and slipped quietly into the first room.

    ورانسکی به خدمتکار گفت که ورودش را اعلام نکند و بی صدا به داخل سرسرا سرید.

  • ترجمه های کمتر

    • نوکر
    • پیشخدمت
    • خادم
    • مستخدم
    • غلام
    • چاکر
    • ارادتمند
    • بستک
    • زاور
    • عابد
    • هواخواه
    • مستخدم یا کارمند دولت (public servant هم می گویند)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " servant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "servant"

عباراتی شبیه به "servant" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "servant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه