ترجمه "servant" به فارسی
بنده, نوكر, خدمتکار بهترین ترجمه های "servant" به فارسی هستند.
servant
verb
noun
دستور زبان
One who serves another, providing help in some manner. [..]
-
بنده
nounI am the good and faithful servant who brings water in the desert
خوب و وفادار هستم که من همان بنده درصحرا آب بوجود آورد
-
نوكر
i was still little better than a servant. still not to be trusted
من هنوز بهتر از يک نوكر بودم ولي نه قابل اعتماد
-
خدمتکار
nounVronsky told the servant not to announce him, and slipped quietly into the first room.
ورانسکی به خدمتکار گفت که ورودش را اعلام نکند و بی صدا به داخل سرسرا سرید.
-
ترجمه های کمتر
- نوکر
- پیشخدمت
- خادم
- مستخدم
- غلام
- چاکر
- ارادتمند
- بستک
- زاور
- عابد
- هواخواه
- مستخدم یا کارمند دولت (public servant هم می گویند)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " servant " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "servant"
عباراتی شبیه به "servant" با ترجمه به فارسی
-
Three of the servants of Sauron were upon the Bridge, but they withdrew and I pursued them westward.سه نفر از خادمان سائورون روی پل بودند، عقب نشستند و آنها را به طرف غرب تعقیب کردم.
-
کارمند دولت
-
زر خرید
-
خدمتگزار مردم (انتخابی یا انتصابی) · مستخدم دولت
-
مستخدم دولتی · مستخدم کشوری (در مقابل لشکری) · کارمند دولت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن