ترجمه "severely" به فارسی
سخت, بسختی, شدیدا بهترین ترجمه های "severely" به فارسی هستند.
severely
adverb
دستور زبان
In a severe manner. [..]
-
سخت
adjectiveGrazia lost her patience and scolded him severely.
دیگر برای گراتسیاحوصله نماند؛ سخت با بچه تغیر کرد.
-
بسختی
While the exiles were in Babylon, pure worship was severely restricted.
در طی دوران تبعید یهودیان در بابل، پرستش پاک بسختی آسیب دید.
-
شدیدا
He'd forgotten altogether, and that severely diminished his free time.
مایک کلاً فراموش کرده بود، انجام آن شدیدا از اوقات فراقتش کم میکرد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " severely " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "severely" با ترجمه به فارسی
-
حق سنوات · پاداش خاتمه خدمت یا انفصال (در صورت حسن سابقه)
-
امامزاده ابراهیم علیه السلام از فرزندان حضرت امام موسی بن جعفر الکاظم علیه الصلوه و السلام است است که در دورانی که حضرت امام رضا علیه الصلوه و السلام در خراسان اقامت داشتند با جمعی از مردان ب
-
بریدن · جدا کردن · جداکردن یا شدن · دور افتادن · قطع کردن یا شدن · پاره کردن یا شدن · گسستن
-
بیماری سارس
-
بدی · ترشی · تلخی و خشونت · دقت زیاد · سختی
-
قابلیت تقسیم · قابلیت جدا شدن · قابلیت سواشدن
-
مزایای پایان خدمت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن