ترجمه "shaping" به فارسی

سازنده, شکل دهی بهترین ترجمه های "shaping" به فارسی هستند.

shaping noun adjective verb دستور زبان

(psychology) A method of positive reinforcement of behaviour patterns in operant conditioning. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سازنده

    adjective

    Join with Him who has shaped the world and keeps it.

    به او که سازنده و نگاه دارنده جهان است بپیوند.

  • شکل دهی

    a conceptual tool, design tool, to shape the world differently.

    یک ابزار مفهمومی، ابزار طراحی، برای شکل دهی متفاوت جهان.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " shaping " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "shaping" با ترجمه به فارسی

  • به شکل زنگ
  • (مجازی) تعیین کردن · بدن · به شکل چیزی درآوردن · تجسم · تشریح · تن (در برابر: چهره face) · حال · حالت · دیس · دیس دادن · دیسدار شدن · دیسه · ریخت · ساختمان بدن · ساختن · سازمان بدن · سایه · سیما · شبح · شكل گرفتن · شکل · شکل دادن · شکل گرفتن · صورت · قالب · قالبگیری کردن یا شدن · قواره · مخفف : ستاد کل نیروهای متفقین در اروپا · نقشه برجسته · نما · نگاره · هیبت · هیکل · وضع · کالبد · کالبدشناسی
  • مقعر
  • (آواز) پر طنین · امرود مانند · رسا · گلابی دیس · گلابی شکل
  • درختی
  • (امریکا) گزینش کارگر روزمزد از میان کسانی که در جایی گرد آمده اند
  • ستاره ای · سیارک · شبیه ستاره
  • (گیاه شناسی) درفش مانند · درفش شکل · درفشی
اضافه کردن

ترجمه های "shaping" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه