ترجمه "shave" به فارسی

تراش, تراشیدن, ریش تراشی بهترین ترجمه های "shave" به فارسی هستند.

shave verb noun دستور زبان

(transitive) To make bald by using a tool such as a razor or pair of electric clippers to cut the hair close to the skin. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تراش

    noun

    We shave it off, and I have a little gravitational lens, OK.

    و آن را تراش می دهم تا یک لنز جاذبه ای کوچک تهیه کنم.

  • تراشیدن

    verb

    Also, shaving my legs again seemed like a pretty good idea.

    همین طور دومرتبه تراشیدن پاهایم هم به نظر ایدهی خوبی میرسید.

  • ریش تراشی

    noun

    The servants were bringing in jugs and basins, hot water for shaving, and their well brushed clothes.

    خدمتکاران آفتابه لگن، آب گرم برای ریش تراشی، لباس پاک و تمیز شده را آوردند.

  • ترجمه های کمتر

    • اصلاح
    • رنده
    • زدن
    • تراشه
    • خراشاندن
    • رندیدن
    • ستردن
    • رند
    • (خودمانی - قیمت) کمی تخفیف دادن
    • (ریش یا مو) تراشیدن
    • (سهام و اوراق قرضه) از حد معمول و قانونی تخفیف بیشتر دادن
    • (چوب و غیره) تراشیدن
    • ابزار تراش
    • از نزدیکی رد شدن
    • اصلاح صورت
    • اصلاح کردن
    • تراشه ساز
    • تراشه کردن
    • رنده کردن
    • صورت تراشی
    • لایه لایه کردن (مثلا کالباس را)
    • مالیدن و رد شدن
    • هر چیز تراشیده و لایه لایه شده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " shave " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Shave
+ اضافه کردن

"Shave" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Shave در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "shave"

عباراتی شبیه به "shave" با ترجمه به فارسی

  • باقیماندههای چوب · خاكرندههاي چوب · چوب پسمانده
  • کف ریشتراشی
  • فرچه ریش تراشی
  • ادوکلن یا چیز دیگری که پس از اصلاح به صورت زده می شود · وابسته به پس از ریش تراشی
  • از خطر جستن · ته تراشی (ریش) · جیر جیر · جیغ جیغو · قسر در رفتن
  • اشغال · اصلاح · اصلاح صورت · باریکه (فلز یا چوب) · برش · تراش · تراشه · ریش تراشی · ریش زنی · صورت تراشی · علف چری · نازکه · چرا
  • اشغال · اصلاح · اصلاح صورت · باریکه (فلز یا چوب) · برش · تراش · تراشه · ریش تراشی · ریش زنی · صورت تراشی · علف چری · نازکه · چرا
  • اشغال · اصلاح · اصلاح صورت · باریکه (فلز یا چوب) · برش · تراش · تراشه · ریش تراشی · ریش زنی · صورت تراشی · علف چری · نازکه · چرا
اضافه کردن

ترجمه های "shave" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه