ترجمه "shimmer" به فارسی
سوسو, تموج, (به طور موجدار یا پراکنده) درخشیدن بهترین ترجمه های "shimmer" به فارسی هستند.
shimmer
verb
noun
دستور زبان
(intransitive) To shine with a veiled, tremulous, or intermittent light; to gleam faintly; to glisten; to glimmer. [..]
-
سوسو
the wet cane shimmer and sparkle diamond prisms, and the river seem like a great gold snake.
نیزار نمناک سوسو میزد و بلورهای الماسش را نمایش میداد، و رود مار طلایی بزرگی بود.
-
تموج
-
(به طور موجدار یا پراکنده) درخشیدن
-
ترجمه های کمتر
- (نور یا درخشش) سوسو زدن
- تموج داشتن
- درخشش متناوب و ضعیف
- روشنایی لرزان
- روشنایی لرزان داشتن
- موج زدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " shimmer " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن