ترجمه "shimmy" به فارسی
تاب, نوسان, لقی بهترین ترجمه های "shimmy" به فارسی هستند.
shimmy
verb
noun
دستور زبان
An abnormal vibration, especially in the wheels of a vehicle. [..]
-
تاب
nounWe're getting a little shimmy, Flight.
" داريم يه کم تاب برمي داريم ، " پرواز
-
نوسان
-
لقی
-
ترجمه های کمتر
- (نوعی رقص متداول در سال های 0291) شیمی
- (چرخ دوچرخه و غیره) تاب داشتن
- تاب داشتن
- لنگ بودن
- نوسان کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " shimmy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن