ترجمه "shortcut" به فارسی
میانبر, (راه) میانبر, (مجازی) روش کاهنده ی هزینه یا زمان و غیره بهترین ترجمه های "shortcut" به فارسی هستند.
shortcut
verb
noun
دستور زبان
A path between two points that is faster than the commonly used paths. [..]
-
میانبر
Well, doctors tell me they're using race as a shortcut.
خوب، دکترها میگن اونا از نژاد به عنوان میانبر استفاده می کنن.
-
(راه) میانبر
-
(مجازی) روش کاهنده ی هزینه یا زمان و غیره
-
ترجمه های کمتر
- طریقه اقتصادی
- قطع جریان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " shortcut " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "shortcut" با ترجمه به فارسی
-
کلید میانبر
-
فهرست میانبر
-
میان بر صفحه کلید · میانبر صفحهکلید
-
میانبر موشواره
اضافه کردن مثال
اضافه کردن