ترجمه "shovel" به فارسی

بیل, بیلچه, کاوشگر بهترین ترجمه های "shovel" به فارسی هستند.

shovel verb noun دستور زبان

A hand tool with a handle for moving portions of material such as earth, snow, and grain from one place to another. Not to be confused with a spade which is for digging. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیل

    noun

    tool for moving portions of material [..]

    If that's too much trouble, you can grab a shovel, and Caveman here can fill the canteens.

    اگر خیلی زحمتت میشه, میتونی یه بیل برداری, و غارنشین بیاد قمقمه هارو پر کنه.

  • بیلچه

    noun

    the order about the shovel was almost as plainly meant to sting and insult Steelkilt

    فرمان مربوط به بیلچه چنان آشکار به قصد توهین و آزردن استیل کی لت داده شده بود

  • کاوشگر

    noun

    A machine used to dig the ground and to lift and carry dirt and debris.

  • ترجمه های کمتر

    • خاك انداز
    • بيل
    • حفار
    • bil
    • خاکبردار
    • روفتن
    • (با شتاب یا ولع یا بریز و بپاش) خوردن
    • (برف) پارو کردن
    • (گیلکی) گرباس
    • با بیل برداشتن
    • بیل زدن
    • حفر کننده
    • خاک انداز (به خاک انداز خانگی می گویند: dustpan)
    • در دهان چپاندن
    • رجوع شود به shovelful
    • هر چیز بیل مانند: بیل مکانیکی
    • پارو (برای برف روفتن)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " shovel " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "shovel"

عباراتی شبیه به "shovel" با ترجمه به فارسی

  • دستگاه حفار بخار (ی) · کاوگر بخاری
  • بیلچه · حفار · حفر کننده · کاوشگر
  • (جانورشناسی) کوسه ماهی بیل سر (Sphyrana tiburo)
  • به اندازه ی یک بیل یا پارو
  • کفچه نول
  • (در مورد سر یا بینی یا پوزه یا منقار) بیل مانند · بیل سان
  • کلاه لبه پهن (که برخی کشیشان بر سر می گذارند)
  • (جانورشناسی) مرغابی بیل منقار (Anas clypeata) · (شخص یا دستگاه) بیل زن · خاکبردار
اضافه کردن

ترجمه های "shovel" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه