ترجمه "shrimp" به فارسی

میگو, دونپایه, روبیان بهترین ترجمه های "shrimp" به فارسی هستند.

shrimp verb noun دستور زبان

any of many small decapod crustaceans, of the infraorders Caridea, many of which are edible [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • میگو

    decapod crustacean [..]

    The shrimp are just one step on its journey.

    میگو فقط یک گام در مسیر سفرش محسوب میشه.

  • دونپایه

  • روبیان

  • ترجمه های کمتر

    • فسقلی
    • بچه
    • (جانور شناسی) میگو (انواع سختپوستان decapod)
    • (خودمانی) آدم ریزه پیزه
    • آدم بی اهمیت
    • ماهی میگو
    • میگو گرفتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " shrimp " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Shrimp noun دستور زبان

A player, supporter or other person connected with Morecambe Football Club.

+ اضافه کردن

"Shrimp" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Shrimp در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

SHRIMP Acronym

sensitive high resolution ion microprobe

+ اضافه کردن

"SHRIMP" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای SHRIMP در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "shrimp"

عباراتی شبیه به "shrimp" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "shrimp" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه