ترجمه "skirmish" به فارسی
درگیری, ستیز, مشاجره بهترین ترجمه های "skirmish" به فارسی هستند.
skirmish
verb
noun
دستور زبان
(military) A brief battle between small groups, usually part of a longer or larger battle or war. [..]
-
درگیری
They would eventually finish the war by striking, while the tribesmen skirmished about
و این افسران میبایستی در نهایت در حین درگیری عشایر با ارتش ترک به آنها حمله کرده
-
ستیز
-
مشاجره
noun
-
ترجمه های کمتر
- رزمیدن
- رودررویی
- رزم
- کارزار
- چالش
- درگیری داشتن
- زدوخورد (معمولا از نبرد کوچکتر و اتفاقی است)
- زدوخورد کردن
- ستیز کردن
- مشاجره کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " skirmish " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "skirmish" با ترجمه به فارسی
-
زد وخوردکننده
-
زد وخوردکننده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن