ترجمه "slanted" به فارسی
اریب, مورب بهترین ترجمه های "slanted" به فارسی هستند.
slanted
adjective
verb
دستور زبان
Placed at an angle, on a slant. [..]
-
اریب
adjectivethe slanting rays of a low sun turning the streams to threads of gold
پرتو اریب خورشید غروب نهرها را به رشتههایی طلایی بدل میکرد
-
مورب
adjectiveThey looked up like slanting cat's eyes at the moldy bison head.
آنها به چشمهای مورب گربه در سر پوسیدة گاومیش آبی هندی شباهت داشتند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " slanted " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "slanted" با ترجمه به فارسی
-
اریب · اریب حرکت کردن · اریب کردن · اریبی · تحریف · تحریف کردن · دید · دیدگاه · زاویه · سرازیرشدن · سوگیری · سوگیری کردن · شیب · شیب دار · شیب دار شدن · صاف یا هموار نبودن · طرفداری · غرض · قلاب ماهی گیری · مایل · مورب · نظر · نقطه ی نظر · نگرش · کج · کج بودن یا شدن · کج کردن · کجی · یک وری · یک وری شدن · یکسویگی · یکطرفه نشان دادن
-
قافیه ی ناقص · قافیه ی کج (مثلا lid و lad یا wait و made)
-
اریب · سرازیر · شیبدار · مایل · مورب · کج · یک بر
-
اریب · سرازیر · شیبدار · مایل · مورب · کج · یک بر
-
اریب · سرازیر · شیبدار · مایل · مورب · کج · یک بر
-
اریب · اریب حرکت کردن · اریب کردن · اریبی · تحریف · تحریف کردن · دید · دیدگاه · زاویه · سرازیرشدن · سوگیری · سوگیری کردن · شیب · شیب دار · شیب دار شدن · صاف یا هموار نبودن · طرفداری · غرض · قلاب ماهی گیری · مایل · مورب · نظر · نقطه ی نظر · نگرش · کج · کج بودن یا شدن · کج کردن · کجی · یک وری · یک وری شدن · یکسویگی · یکطرفه نشان دادن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن