ترجمه "sliver" به فارسی
تراشه, باریکه, خرده بهترین ترجمه های "sliver" به فارسی هستند.
sliver
verb
noun
دستور زبان
A long piece cut or rent off; a sharp, slender fragment; a splinter. [..]
-
تراشه
noun -
باریکه
-
خرده
nounI added to human knowledge in ever-diminishing slivers of insight.
این خرده تفکر های در حال اضمحلال را به دانش بشری میافزودم.
-
ترجمه های کمتر
- اشغال
- (پشم یا پنبه یا کتان و غیره) فتیله
- الیاف تابیده نشده
- باریکه باریکه شدن یا کردن
- تراشه کردن
- خرد کردن
- خرده شیشه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sliver " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن