ترجمه "slowly" به فارسی
آهسته, یواش, سست بهترین ترجمه های "slowly" به فارسی هستند.
slowly
adverb
دستور زبان
At a slow pace. [..]
-
آهسته
adverbAt a slow pace
She got away from us by walking slowly.
او از ما دور ماند، چون آهسته قدم می زد.
-
یواش
adverbAt first I paid little attention, but slowly my interest awoke.
اول زیاد بهش توجه نکردم ولی بعد یواش یواش نظرم بهش جلب شد.
-
سست
Suddenly he leant over and began to sink slowly into Colia's arms.
ناگهان سست شد و خود را در بازوان کول یا افکند.
-
ترجمه های کمتر
- به آرامی
- اهسته
- بتدریج
- به اهستگی
- رفته رفته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " slowly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "slowly" با ترجمه به فارسی
-
لطفا آهستهتر حرف بزنید
اضافه کردن مثال
اضافه کردن