ترجمه "slug" به فارسی
راب, لیسه, حلزون بهترین ترجمه های "slug" به فارسی هستند.
slug
verb
noun
دستور زبان
Any of many terrestrial pulmonate gastropod mollusks, having no (or only rudimentary) shell [..]
-
راب
gastropod
-
لیسه
nouncommon name for an apparently shell-less terrestrial gastropod mollusc
-
حلزون
nounRon didn't need to spend the whole of Charms belching slugs.
دلیلی نداشت که رون در طول کلاس وردهای جادویی حلزون بالا بیاورد.
-
ترجمه های کمتر
- گلوله
- پاره
- اسلاگ
- ساچمه
- سرستون
- قلپ
- کندرو
- کوفتن
- منگنه
- گیلاس
- ضربت
- قطعه
- (انسان یا وسیله ی ترابری)کند
- (با مشت یا چوگان یا چماق - محکم) زدن
- (جانور شناسی) بید حلزونی (تیره ی Eucleidae)
- (خودمانی - مشروب الکلی) جرعه
- (ریخته - گری)دنبالچه
- (سلاح آتشین) گلوله
- (عامیانه)
- (فلز) تکه
- (فیزیک - معیار سنجش جرم برابر با: 6/41 کیلوگرم یا 2/23 پوند) اسلاگ
- (نام کلی و غیر علمی) نرم تن
- (چاپ) عنوان کوتاه
- (چاپ) میله ی سربی بین سطرها قرار دادن
- تنبل شدن
- تنبل وکند
- شکم پا
- ضربه ی محکم
- مشت کوبنده
- میله ی سربی
- پارچه کهنه
- چهار پاره
- گلوله تفنگ
- یک وعده مشروب
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " slug " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "slug"
عباراتی شبیه به "slug" با ترجمه به فارسی
-
حلزونهای بیصدف
-
كشندههاي حلزون · نرمتنکشها · کشندههاي حلزون
-
(بیس بال) میانگین یا میزان موفقیت چوگان زن
-
رجوع شود به nudibranch
اضافه کردن مثال
اضافه کردن