ترجمه "sluggish" به فارسی

تنبل, راکد, کساد بهترین ترجمه های "sluggish" به فارسی هستند.

sluggish adjective دستور زبان

Habitually idle and lazy; slothful; dull; inactive; as, a sluggish man. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تنبل

    adjective

    James and his horses seemed not half so sluggish as before.

    جیمز و اسبهایش دیگر تنبل به نظر نمیرسیدند.

  • راکد

    adjective

    That is a wide region of sluggish fen where the stream becomes tortuous and much divided.

    آنجا یک منطقه وسیع باتلاقی و راکد است که رو دانه در آنجا پر پیچ و خم و شاخه شاخه میشود.

  • کساد

  • ترجمه های کمتر

    • لش
    • کسل
    • سست
    • آهسته
    • بی حال
    • کم سرعت
    • کم کار
    • کند
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sluggish " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "sluggish" با ترجمه به فارسی

  • تنبلی · خواب مرگ · رخوت · سستی · کندی
اضافه کردن

ترجمه های "sluggish" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه