ترجمه "snapshot" به فارسی
عکس فوری, (با دوربین کوچک) عکس, (تیراندازی یا پرتاپ گوی و غیره) پرتاب با شتاب (و بدون نشانه گیری) بهترین ترجمه های "snapshot" به فارسی هستند.
snapshot
verb
noun
دستور زبان
A photograph, especially one taken quickly or in a moment of opportunity. [..]
-
عکس فوری
nounYou have to take a snapshot of how people are now.
و باید یک عکس فوری از زمان حالشون گرفت و دید که الآن چگونه اند.
-
(با دوربین کوچک) عکس
-
(تیراندازی یا پرتاپ گوی و غیره) پرتاب با شتاب (و بدون نشانه گیری)
-
ترجمه های کمتر
- تصویر فوری
- تصویر لحظهای
- عکاسی آنی
- هاگن کی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " snapshot " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "snapshot" با ترجمه به فارسی
-
عکس فوری تقویم
-
عکس فوری
-
مشاهده گر تصویر فوری
-
دستگاه تصویرفوری دیسک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن