ترجمه "snowball" به فارسی

گلوله برف, بداغ, (مانند علف هرزه به سرعت و به طور ناخوشایند) رشد کردن بهترین ترجمه های "snowball" به فارسی هستند.

snowball verb noun دستور زبان

A ball of snow, usually one made in the hand and thrown for amusement in a snowball fight; also a larger ball of snow made by rolling a snowball around in snow that sticks to it and increases its diameter. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گلوله برف

    noun

    ball of snow

    I'll toss up a snowball and make him look out

    منالان یک گلوله برف میاندازم طرفش و مجبورش میکنم تا بیرون را نگاه کند،

  • بداغ

  • (مانند علف هرزه به سرعت و به طور ناخوشایند) رشد کردن

  • ترجمه های کمتر

    • (مانند گلوله ی برف که در سرازیری می غلتد و بزرگتر می شود) انبوه شدن
    • (گیاه شناسی) برف گل
    • انبوه کردن
    • برف پراندن
    • برف گوله
    • حدت یافتن
    • شدت یافتن
    • شدید کردن
    • فزون کردن
    • گل برف (انواع گیاهانی که گل آنها مانند گلوله ی برف است به ویژه Viburnum opulus)
    • گل دنبه
    • گلوله ی برف
    • گلوله ی برف انداختن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " snowball " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Snowball

Snowball (The Simpsons)

+ اضافه کردن

"Snowball" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Snowball در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "snowball"

اضافه کردن

ترجمه های "snowball" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه