ترجمه "snowflake" به فارسی

برف دانه, فلس, پوسته بهترین ترجمه های "snowflake" به فارسی هستند.

snowflake verb noun دستور زبان

A crystal of snow, having approximate hexagonal symmetry. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • برف دانه

    noun

    crystal [..]

    Even the tiny snowflake includes a numerical basis in its structure.

    حتي يک برف دانه کوچک شامل پايه هاي بيشماري در ساختارش هست

  • فلس

    noun
  • پوسته

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • (گیاه شناسی) گل برف (جنس Leucojum از خانواده ی lily)
    • برف ریزه
    • بلور برف
    • دانه ی برف
    • رجوع شود به snow bunting
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " snowflake " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Snowflake

Snowflake (plant)

+ اضافه کردن

"Snowflake" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Snowflake در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "snowflake"

عباراتی شبیه به "snowflake" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "snowflake" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه