ترجمه "snowfall" به فارسی

بارش برف, ریزش برف, میزان برف در هر ناحیه (در مدت معین) بهترین ترجمه های "snowfall" به فارسی هستند.

snowfall noun دستور زبان

An instance of falling of snow. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بارش برف

    instance of falling of snow

    One local official called it the heaviest snowfall in 50 years.

    یک مقام رسمی محلی، این واقعه را سنگینترین بارش برف در ٥٠ سال اخیر میداند.

  • ریزش برف

    and their fleeting glimpse of Oscar Wilde during the first snowfall in January.

    خاطره سوم هم این بود که در اولین ریزش برف در ماه ژانویه برای یک لحظه، اسکار وایلد را دیده بودند.

  • میزان برف در هر ناحیه (در مدت معین)

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " snowfall " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "snowfall"

اضافه کردن

ترجمه های "snowfall" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه