ترجمه "solder" به فارسی

لحیم, لحیم کردن, جوش دادن بهترین ترجمه های "solder" به فارسی هستند.

solder verb noun دستور زبان

Any of various alloys, often of tin and lead, that are used to join small pieces of metal together [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • لحیم

    noun

    any of various alloys that are used to join small pieces of metal together [..]

    I mean, real jewelers put little bits of solder in.

    جواهرسازهای حرفهای فقط کمی لحیم گوشه و کنار میگذارند.

  • لحیم کردن

    verb

    to join with solder

    soldering the lids to the drums if they were rust free and looked likely to withstand the battering they would get in the water.

    درهای آنهایی را که زنگ نزده بود لحیم کردند تا آب به درونشان نفوذ نکند.

  • جوش دادن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • جوش
    • پیوند
    • کفشیر
    • همبستگی
    • بستگی
    • تحکیم کردن
    • سیم لحیم
    • همبسته کردن
    • پیوند یافتن
    • یا خوردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " solder " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "solder"

عباراتی شبیه به "solder" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "solder" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه