ترجمه "solely" به فارسی

فقط, تنها, صرفا بهترین ترجمه های "solely" به فارسی هستند.

solely adverb دستور زبان

(focus) Alone; exclusively. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فقط

    adverb

    On the sole condition that it shall bend down to the people.

    فقط با ین شرط که تا میان ملت خم شود.

  • تنها

    adverb

    She is my sole comfort in our marriage.

    اون تنها مايه تسلي من بعد از ازدواجمون بود.

  • صرفا

    adverb

    that the weapons were intended solely for use by the armed forces of the Republic of Togo

    که اسلحه مزبور صرفا برای استفاده ارتش جمهوری توگو بوده

  • ترجمه های کمتر

    • منحصرا
    • همین
    • به تنهایی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " solely " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "solely" با ترجمه به فارسی

  • بنیاد شرکت- شالوده شرکت
  • حلواماهیان · لاسكار · ماهيان حلوا
  • کشت انفرادی · کشت تکی
  • حلوا · حلوای دوور
  • حلواماهیان · لاسكار · ماهيان حلوا
  • (به ویژه زن) مجرد · (جانور شناسی) ماهی حلوا (انواع ماهی های پهن به ویژه تیره ی Soleidae) · (کفش یا جوراب و غیره) تخت انداختن · انحصاری · بی شوهر · تخت کفش · تنها · تک · زیره · شالوده · منحصر به فرد · هملخت · کف جوراب · کف سم · کف پا · کف کفش · یگانه
  • حلوای صخره
  • موسسه انفرادی
اضافه کردن

ترجمه های "solely" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه