ترجمه "somewhere" به فارسی

یه جایی, یک جایی, درمکانی بهترین ترجمه های "somewhere" به فارسی هستند.

somewhere noun adverb دستور زبان

In an uncertain or unspecified location. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • یه جایی

    in some place

    Enzo says that the final Everlasting is in a coffin somewhere.

    انزو میگه اخرین جاودان یه جایی تو تابوته.

  • یک جایی

    adverb noun

    It had to come from somewhere.

    بالاخره باید از یک جایی می آمد.

  • درمکانی

    adverb noun

    He lay somewhere between where most living things spend a good deal of time when they are hurt badly

    او درمکانی بود که موجودات زنده موقعی که به سختی مجروح میشوند میروند

  • ترجمه های کمتر

    • دریک محلی
    • جایی
    • محلی
    • تقریبا
    • دورانی
    • وقتی
    • (با: about یا around یا between و غیره) زمانی
    • حدودا (محلی : somewheres)
    • در محلی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " somewhere " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "somewhere" با ترجمه به فارسی

  • درمکانی · دریک محلی · یک جایی
اضافه کردن

ترجمه های "somewhere" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه