ترجمه "sore" به فارسی

جراحت, زخم, ریش بهترین ترجمه های "sore" به فارسی هستند.

sore adjective verb noun adverb دستور زبان

Very, excessively, extremely. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جراحت

    but was unable to do it, by reason of his fatigue and sore feet.

    ولی بر اثر خستگی و جراحت پاها نمیتوانست چنین کند.

  • زخم

    noun

    He was trembling with fever and cold and his armpits were studded with sores again.

    در حالی که در تب و لرز شدیدی به سر میبرد و زیر بغلهایش مجدداً زخم شده بود.

  • ریش

    noun

    But the place where Levin had been stung was evidently still sore

    اما ریش دل له وین هنوز التیام نیافته بود.

  • ترجمه های کمتر

    • دشوار
    • درد
    • دردناک
    • شدید
    • مجروح
    • آزرده
    • دردآور
    • رنجیده
    • اندوهمند
    • ناسور
    • پردرد
    • غمزده
    • دردمند
    • شاق
    • (پاهای جلو اسب را) آزرده کردن (رجوع شود به soring)
    • توان فرسا
    • رجوع شود به sorely
    • رنج آور
    • طاقت فرسا
    • غصه دار
    • فلاکت بار
    • مایه ی رنج و دردسر
    • مصیبت بار
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sore " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "sore"

عباراتی شبیه به "sore" با ترجمه به فارسی

  • (پزشکی) تبخال · تاول لب (herpes simplex و fever blister هم می گویند)
  • به سختی · به شدت · سخت · شدیدا
  • (نمایش اسب و اسب سواری) دردناک کردن پاهای جلو اسب (برای اینکه مجبور شود گام های بلند و غلوآمیز بردارد)
  • خوره
  • چشم سرخ شده (از گریه و ماتم)
  • (بر پشت اسب یا ران سوار کار) زخم زین
  • التهاب حلق · التهاب گلو · گلو درد · گلودرد
  • درد · دردناکی · زاری · سختی
اضافه کردن

ترجمه های "sore" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه