ترجمه "sorely" به فارسی
سخت, شدیدا, به سختی بهترین ترجمه های "sorely" به فارسی هستند.
sorely
adverb
دستور زبان
In a sore or desperate manner. [..]
-
سخت
adjectivePhilip saw that the rivalry was a sore point with the old man.
فیلیپ متوجه شد که پیرمرد از این رقابت سخت رنج میبرد.
-
شدیدا
-
به سختی
At the same time he pinched her sore hand.
و هما ندم مخفیانه دست مجروح او را به سختی فشرد.
-
به شدت
He has an undeniable decency, which you sorely lack.
اون تمایلی انکارناپذیر داره که تو به شدت از اون بی بهره هستی.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sorely " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "sorely" با ترجمه به فارسی
-
(پزشکی) تبخال · تاول لب (herpes simplex و fever blister هم می گویند)
-
(پاهای جلو اسب را) آزرده کردن (رجوع شود به soring) · آزرده · اندوهمند · توان فرسا · جراحت · درد · دردآور · دردمند · دردناک · دشوار · رجوع شود به sorely · رنج آور · رنجیده · ریش · زخم · شاق · شدید · طاقت فرسا · غصه دار · غمزده · فلاکت بار · مایه ی رنج و دردسر · مجروح · مصیبت بار · ناسور · پردرد
-
(نمایش اسب و اسب سواری) دردناک کردن پاهای جلو اسب (برای اینکه مجبور شود گام های بلند و غلوآمیز بردارد)
-
خوره
-
چشم سرخ شده (از گریه و ماتم)
-
(بر پشت اسب یا ران سوار کار) زخم زین
-
التهاب حلق · التهاب گلو · گلو درد · گلودرد
-
درد · دردناکی · زاری · سختی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن