ترجمه "soundness" به فارسی
صحت, تندرستی, درستی بهترین ترجمه های "soundness" به فارسی هستند.
soundness
noun
دستور زبان
(uncountable) The state or quality of being sound. [..]
-
صحت
nounI enter into this union being of sound mind and of my own volition.
من اين پيوند رو با صحت عقلي و با اراده ي خودم قبول مي کنم.
-
تندرستی
nounI find myself sound enough to rule kingdoms and govern islands;
آنقدر تندرستی و سلامت در خود یافتهام که بتوانم کشورها را اداره کنم و بر جزیرهها فرمان برانم
-
درستی
nounliked the sound it made, even open and not quite in tune.
صدایی که تولید میکرد با اینکه به درستی کو کن شده بود، خوش ایند بود.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " soundness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "soundness" با ترجمه به فارسی
-
(از کف رودخانه یا دریا و غیره) نمونه برداری کردن · (با صدا) اعلام کردن 2 · (برخی ماهی ها) رجوع شود به swim bladder · (به طور واضح) تلفظ کردن · (خواب) ژرف · (در فضا) فراپژوهی کردن · (رادیو و تلویزیون و غیره) صدا · (رودخانه یا دریا و غیره) ژرفاسنجی کردن · (قدیمی) معنی · (مجازی) فحوا · (معمولا با: out) زمینه یابی کردن · (نهنگ یا ماهی بزرگ - ناگهان به ژرفا)شیرجه رفتن · (پزشکی - با گوش دادن یا فرو کردن سوند و غیره) معاینه کردن · (پزشکی) سوند · آسمان پژوهی کردن · آوا · ادا کردن 1 · استوار · استوان · اهمیت · باب · باثبات · باریکاب · باشرف · باوفا · بغاز · به صدا درآوردن 0 · بی عیب · بی نقص · تق و توق · جانانه · خردمندانه · دارای ارزش قانونی · درست · درون نما · درون پژوهی کردن · دریاشاخ · زدن · سالم · سر و صدا · سنتی · شاخه ی دریا · شرافتمند · شریف · صدا ایجاد کردن · صدا کردن · صدارس (مثل : تیررس) · صوت · ظاهر · عمق سنجی کردن (معمولا با ابزار شاغول مانند) · عمیق · فرو رفتن · فضا پژوهی کردن · قاشقک · قانونی · قطعی · قوی · لحن · محکم · مزه ی دهان کسی را فهمیدن · مستحکم · مستند · مطابق با سنت و عرف · مطمئن · معتبر · معرض صدا · معقول · منطقی · مورد قبول · میل · میله · نظرسنجی کردن · نفیر · نمایاندن · نوفه · نیرومند · هیاهو · ولوم · ژرفاپژوهی کردن · ژرفایابی کردن · کامل · گفتن · گمانه زنی مردمی کردن · گوش دادن 3
-
اشکها و لبخندها
-
صداهای قلبی
-
آواز دهل مانند · غلط انداز · متظاهرانه · مغرور · پر طمطراق
اضافه کردن مثال
اضافه کردن