ترجمه "spade" به فارسی
بیل, پیک, بیلچه بهترین ترجمه های "spade" به فارسی هستند.
A garden tool with a handle and a flat blade for digging. Not to be confused with a shovel which is used for moving earth or other materials. [..]
-
بیل
nouna garden tool with a handle and a flat blade for digging
Then the spade lying close to him on the ground.
بعد، بیل را کنار پایش روی زمین میبینم.
-
پیک
nounone of the black suits in a deck of cards
I killed his king and played him my final card, the ace of spades.
شاه را برداشتم و با ورق آخر، یعنی آس پیک بازی کردم.
-
بیلچه
nounnear them Berthe, in a little white pinafore, was raking sand in the walks with her spade.
برت کوچولو، نزدیک آنان با پیشبند سفید، بیلچه کوچکی به دست داشت و شنهای نرم را زیرورو میکرد.
-
ترجمه های کمتر
- بیل زدن
- bil
- راگون
- (بابیل) کندن
- (توپ جنگی و غیره) پایه ی توپ (که در عقب آن قراردارد و در زمین فرو می رود و از پس زدن شدید توپ هنگام شلیک جلوگیری می کند)
- (خودمانی - توهین آمیز) سیاهپوست
- (ورق بازی) پیک
- بیل (shovel هم می گویند)
- خاک انداز
- دل سیاه
- قنداق خمپاره
- مهار توپ
- هر وسیله ی بیل مانند
- پایه ی خمپاره
- کاکا سیاه
- کج بیل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " spade " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "spade"
عباراتی شبیه به "spade" با ترجمه به فارسی
-
(در بازی با ورق) فرجه · آوانس
-
بقدر یک بیل
-
به وفور، بی كم و كاست
-
پیک (ورق)