ترجمه "spat" به فارسی

کدورت, بچهحلزون, درق بهترین ترجمه های "spat" به فارسی هستند.

spat verb noun دستور زبان

Simple past tense and past participle of spit. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کدورت

    noun
  • بچهحلزون

  • درق

  • ترجمه های کمتر

    • زنگال
    • دعوا
    • (با صدای سیلی یا شپلق) زدن
    • (صدای سیلی) شپلق
    • (عامیانه) مشاجره (سر چیز بچگانه)
    • (نادر) سیلی
    • (نادر) سیلی زدن
    • اعلام کردن
    • افرین گفتن
    • بچه حلزون (ها)
    • تو روی هم ایستادن
    • زمان گذشته و اسم مفعول : spit
    • ضربه (با کف دست)
    • مشاجره کردن (سر چیزی بچگانه)
    • ندا دادن
    • پوشش مچ پا
    • کدورت زودگذر
    • کدورت زودگذر پیدا کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " spat " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "spat"

عباراتی شبیه به "spat" با ترجمه به فارسی

  • زنگار · زنگار کوتاه برای کفش · پاتابه
اضافه کردن

ترجمه های "spat" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه