ترجمه "spawning" به فارسی

تخمریزی, تخمگذاري القايي, تخمگذاری بهترین ترجمه های "spawning" به فارسی هستند.

spawning noun verb دستور زبان

Present participle of spawn. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تخمریزی

    The pillar corals spawned again two weeks ago,

    مرجانهای ستونی دو هفته پیش باز تخمریزی کردند،

  • تخمگذاري القايي

  • تخمگذاری

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " spawning " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "spawning" با ترجمه به فارسی

  • (به ویژه به تعداد زیاد - تداعی منفی) ایجاد کردن · (به ویژه ماهی) تخم ریزی کردن · (ماهی و قورباغه و نرم تنان و سخت - پوستان) تخم · اشپل · اولاد · اووسيتها · بذر · به وجود آوردن · بچه زایی کردن · تخم و ترکه · تخمريزيكردن · تخمریزی · تخمك جانوری · تخمكها · تخمکها · توله · جلینه ی قارچ (که برای خوردن کشت می شود) · خاویار · زاد و رود · منطقه شفاف · موجب شدن · میسلیوم · نخينهها · هاگ مولد
  • هاگ مولد (قارچها)
  • مناطق تخمریزی مصنوعی
  • تخمريزيكردن (تخمها)
  • مناطق تخمریزی · منطقه تخمریزی
  • گسترش دادن، بوجود آوردن
  • القا فحلي · تخمريزي القايي · تخمکگذاری القایی · پسدوشي تخمهاي ماهي
  • (به ویژه به تعداد زیاد - تداعی منفی) ایجاد کردن · (به ویژه ماهی) تخم ریزی کردن · (ماهی و قورباغه و نرم تنان و سخت - پوستان) تخم · اشپل · اولاد · اووسيتها · بذر · به وجود آوردن · بچه زایی کردن · تخم و ترکه · تخمريزيكردن · تخمریزی · تخمك جانوری · تخمكها · تخمکها · توله · جلینه ی قارچ (که برای خوردن کشت می شود) · خاویار · زاد و رود · منطقه شفاف · موجب شدن · میسلیوم · نخينهها · هاگ مولد
اضافه کردن

ترجمه های "spawning" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه