ترجمه "specific" به فارسی
خاص, ویژه, مشخص بهترین ترجمه های "specific" به فارسی هستند.
specific
adjective
noun
دستور زبان
(taxonomy) pertaining to a taxon at the rank of species [..]
-
خاص
adjectiveI was searching for Cadaver, not a specific world.
من دنبال کاداور بودم، نه یک قلمرو خاص.
-
ویژه
adjectiveThey specifically requested me, for the alumni angle.
اونا به طور ویژه برای گزارش فارغ التحصیلی از من درخواست کردن
-
مشخص
adjectiveThey can't find a specific place in time.
اونا نمي تونن يه محل مشخص رو در زمان پيدا کنن.
-
ترجمه های کمتر
- دقیق
- واضح
- مختص
- اختصاصی
- روشن
- تجویزی
- (فیزیک) ویژه (specifical هم می گویند)
- (پزشکی) ویژه ی بیماری بخصوص
- از نوع بخصوص
- درمان ویژه
- منحصر به (چیزی) [specific یا species]
- هر چیز ویژه یا مخصوص
- وابسته به گونه
- پسوند: مختص
- کالای ویژه
- گونه ای
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " specific " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "specific" با ترجمه به فارسی
-
حساسیت و ویژگی
-
اس.پي.اف
-
سوخت و ساز انرژی · فعاليت ديناميك ويژه · متابولیسم انرژی
-
ویژگی متفاوت
-
اختصاصیبودن آفتکش · ويژگي آفتكش
-
ايمنسازي فعال · ايمنسازي متقاطع · ایمنسازی · ایمنسازی هترولوگوس · ایمنیانگیختگی اختصاصی پادگن · تحريك ايمني اختصاصي · تقويت ايمني اختصاصي · حساسشدن ايمني
اضافه کردن مثال
اضافه کردن