ترجمه "specify" به فارسی
مشخص کردن, تصریح کردن یا شدن, قلمداد کردن بهترین ترجمه های "specify" به فارسی هستند.
specify
verb
دستور زبان
(transitive) To state explicitly, or in detail, or as a condition. [..]
-
مشخص کردن
verbList of rules, specifies camera angles and things.
، ليست قوانين گروگانگيرها که زاويه دوربين و اين چيزا رو مشخص کرده
-
تصریح کردن یا شدن
-
قلمداد کردن
-
ترجمه های کمتر
- محدود کردن
- نشان دادن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " specify " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "specify" با ترجمه به فارسی
-
تصریح کردنی · قابل مشخص کردن
-
شناسایی دارایی
-
یب ما لا سا )رکیدم هدش نييعت دمآرد مک عفنيذ(
-
)یب ما لا سا( رکیدم هدش نييعت دمآرد مک عفنيذ
-
تصریح کننده
-
مشخص · معلوم · معین
اضافه کردن مثال
اضافه کردن