ترجمه "specified" به فارسی
معین, مشخص, معلوم بهترین ترجمه های "specified" به فارسی هستند.
specified
adjective
verb
دستور زبان
Thoroughly explained; adequately commented. [..]
-
معین
adjectiveYesterday, Aglaya Ivanovna forbade me to talk, and even specified the particular subjects I must not touch upon
آگلائه ایوانوونا دیروز مرا از صحبت کردم منع کرد و حتی موضوعهائی را که با ید از اشاره بدانها احتراز جویم معین نمود
-
مشخص
adjectivehe has not specified the sum probably not a great one.
؛ رقمش را مشخص نکردهاند ـ احتمالاً چندان درشت نیست.
-
معلوم
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " specified " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "specified" با ترجمه به فارسی
-
تصریح کردنی · قابل مشخص کردن
-
تصریح کردن یا شدن · قلمداد کردن · محدود کردن · مشخص کردن · نشان دادن
-
شناسایی دارایی
-
یب ما لا سا )رکیدم هدش نييعت دمآرد مک عفنيذ(
-
)یب ما لا سا( رکیدم هدش نييعت دمآرد مک عفنيذ
-
تصریح کننده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن