ترجمه "spirally" به فارسی
بطور مارپیچ, پیچ زنان بهترین ترجمه های "spirally" به فارسی هستند.
spirally
adverb
دستور زبان
Having the characteristics of a spiral. [..]
-
بطور مارپیچ
-
پیچ زنان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " spirally " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "spirally" با ترجمه به فارسی
-
اسپیرال طلائی
-
(پول و قیمت ها) مارپیچ تورمی · مارپیچ بیشبودی
-
باکتریهای مارپیچی
-
کهکشان مارپیچی · کهکشان پیچا (spiral nebula هم می گویند)
-
حلزونی · طوماری
-
شکل مارپیچ یا حلزونی
-
افزایش یا کاهش فزاینده · برش یا بخشی از مارپیچ · توفند · حلزونی · حلقه · دوران داشتن · طوماری · لیسکی · مارپیچ · مارپیچ رفتن · مارپیچ وار حرکت کردن · مارپیچی · مسیر مارپیچ · هر چیز مارپیچ شکل : فنر · پیچ خوردن و بالا (یا پایین) رفتن · پیچا · پیچاندن، پیچیدن · پیچاپیچ · پیچراه · پیچه · پیچک · چنبره · چنبره زدن
-
کهکشان مارپیچی میلهای
اضافه کردن مثال
اضافه کردن