ترجمه "spiteful" به فارسی
مغرض, بدخواه, غرض ورز بهترین ترجمه های "spiteful" به فارسی هستند.
spiteful
adjective
دستور زبان
Filled with, or showing, spite; having a desire to vex, annoy, or injure; malignant; malicious [..]
-
مغرض
It was a serious thing to be in the power of this spiteful old busybody.
افتادن در دام این پیرمرد فضول و مغرض مسئلهای بسیار جدی بود.
-
بدخواه
-
غرض ورز
-
کینه توز
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " spiteful " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "spiteful" با ترجمه به فارسی
-
(با کسی) لج بودن · (مهجور) هر چیز زننده · بد خواهی · بداندیشی · بدخواهی · بغض · رجوع شود به dislike · رجوع شود به hate 5 - غرض ورزی کردن · زلیفن · زهر · سم · عناد · غرض · فلاکت · لج · کینه · کینه توزی · کینه توزی کردن · کینه ورزیدن
-
بداندیشی · بدخواهی · بغض · زهر · سم · عداوت · عناد · لج · لجاجت · کینه · کینه توزی
-
حلاف خرد · خلاف عقل، با همه نهی عقل، با وجود نهیب عقل
-
هر چند
-
هر چند
اضافه کردن مثال
اضافه کردن