ترجمه "splice" به فارسی
ازدواج, اتصال, بست بهترین ترجمه های "splice" به فارسی هستند.
splice
verb
noun
دستور زبان
(nautical) A junction or joining of ropes made by splicing them together. [..]
-
ازدواج
noun -
اتصال
noun -
بست
-
ترجمه های کمتر
- همبست
- گرفتن
- (انتهای دو حلقه فیلم یا سیم یا نوار صوتی را) به هم چسباندن
- (با درهم تنیدن رشته های دو طناب آنها را به هم وصل کردن) به هم تابیدن
- (خودمانی) زن و شوهر کردن
- (دو تخته یا الوار را) به هم وصل کردن
- ازدواج کردن
- به ازدواج هم درآوردن
- به هم بستن
- به هم جوش دادن
- سرهم بافتن
- شوهر دادن
- عروسی کردن
- پیوند کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " splice " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "splice"
عباراتی شبیه به "splice" با ترجمه به فارسی
-
حلقه انتهای طناب/ریسمان، در صید وال و جز آن
-
همبافت چشمی (حلقه کردن انتهای طناب و بافتن ته آن به بدنه ی طناب)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن