ترجمه "splinter" به فارسی
تریشه, تراشه, خرده بهترین ترجمه های "splinter" به فارسی هستند.
splinter
verb
noun
دستور زبان
A long, sharp fragment of material; often wood. [..]
-
تریشه
long, sharp fragment of material, often wood
-
تراشه
nounStu carefully stripped enough splinters to make kindling.
است و کافی تراشه مهیا کردتا آتش راروشن کند بادقت به اندازه.
-
خرده
nounWho cares if I get splinters in my ears?
كي اهميت ميده اگه توي گوشم خرده چوب بره ؟
-
ترجمه های کمتر
- پوشال
- باریکه
- براده
- پیزر
- انشعابی
- منشعب
- اشغال
- (چوب یا استخوان و غیره) تراشه
- باریکه باریکه کردن
- به بخش های مختلف تقسیم کردن
- به صورت تراشه درآوردن
- به صورت پوشال درآوردن
- تجزیه کردن
- تراشه کردن
- جدا رفتن
- جدا شده
- جدایی گرای
- خرده شیشه
- منتزع شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " splinter " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "splinter" با ترجمه به فارسی
-
خرد و خاکشیر شده، درب و داغان شده
-
گروه متلاشي مهارناپذير
اضافه کردن مثال
اضافه کردن