ترجمه "sporadic" به فارسی
پراکنده, منقطع, ناپیوسته بهترین ترجمه های "sporadic" به فارسی هستند.
sporadic
adjective
دستور زبان
Rare and scattered in occurrence. [..]
-
پراکنده
adjectiveWhen the accumulation of negative ions is too much for the hull to absorb, they're sporadically released.
وقتي که يون هاي منفي بيش از حد بر روي بدنه تجمع کنند به صورت پراکنده آزاد ميشن
-
منقطع
-
ناپیوسته
-
ترجمه های کمتر
- گهگاهی
- انفرادی
- متفرق
- (از نظر زمان) پراکنده
- تک و توک
- چندوقت یکبار
- گاه وبیگاه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " sporadic " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "sporadic" با ترجمه به فارسی
-
گهگاه
-
همه جزایر متعلق به یونان در دریای اژه (به جز Cyclades)
-
گهگاه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن