ترجمه "sporadic" به فارسی

پراکنده, منقطع, ناپیوسته بهترین ترجمه های "sporadic" به فارسی هستند.

sporadic adjective دستور زبان

Rare and scattered in occurrence. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پراکنده

    adjective

    When the accumulation of negative ions is too much for the hull to absorb, they're sporadically released.

    وقتي که يون هاي منفي بيش از حد بر روي بدنه تجمع کنند به صورت پراکنده آزاد ميشن

  • منقطع

  • ناپیوسته

  • ترجمه های کمتر

    • گهگاهی
    • انفرادی
    • متفرق
    • (از نظر زمان) پراکنده
    • تک و توک
    • چندوقت یکبار
    • گاه وبیگاه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sporadic " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "sporadic" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "sporadic" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه