ترجمه "sportsman" به فارسی

ورزشکار, شکارچی, جوانمرد بهترین ترجمه های "sportsman" به فارسی هستند.

sportsman noun دستور زبان

A man who engages in sports. A male athlete. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ورزشکار

    noun

    He won't meet him like a Dad but like a sportsman.

    او نمی خواهد دیدار با او را یک پدر Iike اما Iike یک ورزشکار.

  • شکارچی

    noun

    I'll write a note to my own solicitor, the sportsman who was my father's executor.

    من یک نامه برای وکیل خودم مینویسم، همان شکارچی که وصی پدرم بود.

  • جوانمرد

  • ترجمه های کمتر

    • صیاد
    • ورزشی
    • پهلوان
    • ورزش دوست
    • پر ظرفیت (که باخت او را ناراحت و برد او را غره نمی کند)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sportsman " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "sportsman"

اضافه کردن

ترجمه های "sportsman" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه