ترجمه "squabble" به فارسی
بگومگو, یکیبهدو, کلنجار بهترین ترجمه های "squabble" به فارسی هستند.
squabble
verb
noun
دستور زبان
A minor fight or argument as between children, for example. [..]
-
بگومگو
minor fight or argument
It was evident that the squabble with the printer had not affected his equanimity.
معلوم بود که بگومگو با مسئول چاپ تأثیری در متانتش نداشته است
-
یکیبهدو
minor fight or argument
-
کلنجار
Babbitt did not often squabble with his employees.
به بیت با زیر دستان خود زیاد کلنجار نمیرفت.
-
ترجمه های کمتر
- مشاجره
- کدورت
- دادوبیداد
- (با هم)در افتادن
- (سر چیزهای کوچک) مشاجره کردن
- جنجال کردن
- دادو بیداد
- ستیزه کردن
- محاجه کردن
- پرخاش کردن
- کلنجار رفتن
- گفتگوی تند
- یک به دو
- یک به دو کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " squabble " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن