ترجمه "staging" به فارسی

داربست, (نمایش) به صحنه آوری, اداره ی امور کالسکه ها و دلیجان های پستی و مسافر بر بهترین ترجمه های "staging" به فارسی هستند.

staging noun verb دستور زبان

Present participle of stage. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • داربست

    noun

    Do not set it on an unstable base, such as a staging platform or on top of buckets and boxes.

    هرگز نردبان را بر سطحی متزلزل مانند داربست، سطل یا جعبه قرار ندهید.

  • (نمایش) به صحنه آوری

  • اداره ی امور کالسکه ها و دلیجان های پستی و مسافر بر

  • ترجمه های کمتر

    • سفر با دلیجان
    • سکوب بندی موقت
    • چفته بندی
    • چوب بست
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " staging " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "staging" با ترجمه به فارسی

  • کارگردانی نمایش · کاگردانی
  • بازیگر تئاتر
  • راک زا ار هیلک شاوی شاوی هک هیلک ضرم( زیزید لانیر دنإ)دزادنا یم ندرک
  • مراحل تكامل گياهي · مراحل تکوین گیاهی
  • (تئاتر و غیره) صحنه · (رادیو) لامپ ها و سیم های بلندگو 6 · (زمین شناسی) چینه · (سابقا - در سفرهای طولانی) فاصله ی میان دو منزل 0 · (سابقا - در سفرهای طولانی) منزل · (طبق نقشه) انجام دادن · (موشک و ناو فضاپیما) یکان رانشگر (که معمولا پس از اتمام سوخت از فضاناو جدا می شود) · اسکله · اشکوب (چینهشناسی) · اقدام کردن · ایسته 3 · بازیگری (معمولا با: the) · به صحنه آوردن · تئاتر · تختگاه · توقفگاه · داربست · دست زدن (به کاری) 8 · دلیجان · رانشگر 4 · رجوع شود به stagecoach1 · روی صحنه آوردن · سن · سکو · سکوب · صحنه · صحنه تئاتر · طبقه · طبقه 5 · عرصه · قابلیت روی صحنه آوری را داشتن (یا نداشتن) · لایه · محل قرار دادن نمونه در زیر میکروسکوپ 2 · مرحله · مرکز توجه · معرکه · منزل گاه · منصة · نمایش دادن 7 · هنر تئاتر · هنر پیشگی · پله · پهنه · پهنه آوری کردن · چوب بست · کالسکه · گامه
  • صحنه آرا · مدیر صحنه · کارگردان نمایش · گرگ باران دیده
  • سنهاي حشره · كرمهاي حشره · لارورهاي كرميشكل · لاروها · مراحل لاروي · نوزاد حشرات
  • مرحله پیشنشخواری
اضافه کردن

ترجمه های "staging" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه