ترجمه "staple" به فارسی

سوزن منگنه, اصلی, عمده بهترین ترجمه های "staple" به فارسی هستند.

staple adjective verb noun دستور زبان

(obsolete) A market center for a regionally produced commodity. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سوزن منگنه

    connecting element and a part of the office supply

  • اصلی

    adjective

    we couldn't get staple crops like grains and rice to grow this way.

    نتوانستیم به این روش محصولات اصلی مثل غلات و برنج را پرورش دهیم.

  • عمده

    adjective

    carp is cheap, right it was probably a staple of their diet

    ماهي كپور ارزونه ، درسته شايد بخش عمده اي از وعده غذايي شون بوده

  • ترجمه های کمتر

    • اساسی
    • پشم
    • پرمصرف
    • کلان
    • filament
    • بنیادین
    • فیبر
    • ليف
    • لیف
    • مهند
    • پنبه
    • نخ
    • مهم
    • (با میخ دو سر یا مفتول کاغذدوز) دوختن
    • (به ویژه در اشاره به طول و نازکی آن) رشته
    • (نجاری و غیره) میخ U شکل
    • (پشم و پنبه و غیره را) برحسب نوع الیاف طبقه بندی کردن
    • به هم وصل کردن
    • تار پشم
    • قسمت عمده
    • ماده ی خام (raw material بیشتر کاربرد دارد)
    • ماده ی مصرفی اساسی (که نیاز به آن ثابت و همیشگی است)
    • ماده ی پرمصرف
    • محصول عمده
    • مفتول (برای دوختن کاغذ با ماشین دوخت کاغذ)
    • میخ خمیده
    • میخ دو سر
    • کالان فرورد
    • کلان بخش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " staple " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "staple"

عباراتی شبیه به "staple" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "staple" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه