ترجمه "state" به فارسی
دولت, حالت, فرمانروایی بهترین ترجمه های "state" به فارسی هستند.
state
adjective
verb
noun
دستور زبان
Any sovereign polity. A government. [..]
-
دولت
nounany sovereign polity [..]
There's no way the state's dropping these charges.
راهي وجود نداره دولت بي خيال اتهام اون بشه.
-
حالت
nounYour cells are in a constant state of flux.
سلول هات تو یه حالت ثابت از شار هستن.
-
فرمانروایی
nounany sovereign polity
-
ترجمه های کمتر
- وضع
- استان
- حال
- گفتن
- وضعیت
- کشور
- دولتی
- حکومت
- مملکت
- حکومتی
- رسمی
- مقام
- مرحله
- ولایت
- تلایا
- ملک
- درجه
- جلال
- بودش
- رتبه
- تشریفاتی
- مجلل
- میهن
- ایستانه
- مرتبه
- کانتون
- زینه
- جبروت
- (اجسام و مواد)حالت
- (جمع) شرایط
- (معمولا S بزرگ - در کشورهای فدرال) ایالت
- (معمولا S بزرگ) کشور
- (واضح) تعیین کردن
- (گاهی S بزرگ) دولت
- اظهار داشتن
- اظهار کردن
- بیان کردن
- توضیح دادن
- دولت فدرال
- ذکر کردن
- قید کردن 0
- معین کردن
- مقرر کردن
- نظام حاکم
- هیات حاکمه
- وابسته به دولت
- وابسته به مراسم رسمی
- وضعیت (رایانه)
- پر شکوه
- گزاره کردن
- گوشزد کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " state " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
State
noun
proper
دستور زبان
State University, as the shortened form of any public university name. [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"State" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای State در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "state" با ترجمه به فارسی
-
جدایی دین از سیاست
-
(امریکا - حقوق) وکیل مدافع ایالتی · وکیل ایالت
-
تابع حالت
-
آکادمی نظامی وستپوینت
-
پارک ملی ردوود
-
دولت رفاه
-
دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا
-
متمم پنجم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن