ترجمه "stern" به فارسی

عبوس, سخت, عقب بهترین ترجمه های "stern" به فارسی هستند.

stern adjective noun دستور زبان

(nautical) The rear part or after end of a ship or vessel. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عبوس

    adjective

    She looks more normal when she smiles, like a teacher stern, but human.

    وقتی لبخند میزند، قیافهاش طبیعی تر به نظر میآید، مثل یک خانم معلم عبوس، اما انسانی.

  • سخت

    adjective

    About time we had some stern northern leadership.

    مدت زياديه که منتظر فرمانده سخت گير شمالي بوديم.

  • عقب

    noun

    The harbour master from Kerrith had joined the group of men in the stern of the stranded ship.

    رئیس بندر از کریت به گروهی از مردان در عقب گیر افتاده کشتی ملحق شده بود.

  • ترجمه های کمتر

    • خشن
    • دنباله
    • سختگیر
    • پاشنه
    • پشت
    • سختگیرانه
    • ترشرو
    • مستبد
    • اخمو
    • اساس
    • (قیافه) در هم
    • بد اخم
    • بد خلق
    • بد عنق
    • بی خمش
    • بی گذشت
    • تند و تلخ
    • خشونت آمیز
    • خمش ناپذیر
    • سخت گير
    • عقب کشتی (یا قایق)
    • غیرقابل انعطاف
    • قسمت نهایی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " stern " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Stern noun

United States concert violinist (born in Russia in 1920)

+ اضافه کردن

"Stern" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Stern در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "stern"

عباراتی شبیه به "stern" با ترجمه به فارسی

  • لارنس استرن (نویسنده ی انگلیسی - زاده ی ایرلند)
  • اتو اشترن
  • رابرت سترن
  • تندی · درشتی · سخت گیری · سختی · عبوسی
  • (کشتی جنگی) توپ پاشنه · آتشبار عقب کشتی
  • کشتی بخاری دارای چرخ پره دار در پاشنه · کشتی رودخانه ای
  • (در قایق های بی تاق) فضای پاشنه
  • تندی · درشتی · سخت گیری · سختی · عبوسی
اضافه کردن

ترجمه های "stern" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه