ترجمه "stigmatized" به فارسی
تقبیح شده, لکه دار شده بهترین ترجمه های "stigmatized" به فارسی هستند.
stigmatized
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of stigmatize. [..]
-
تقبیح شده
-
لکه دار شده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stigmatized " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "stigmatized" با ترجمه به فارسی
-
بدنام سازی
-
(عدسی و چشم) تمرکز نور در یک نقطه · آزردگی پوست · جوش زدگی · حالت لکه داری · خال زدگی · ننگ · کانونش نور (مخالف : عدم کانونش نور astigmatism)
-
انگ (چیزی را به کسی یا چیزی) زدن · بد نام کردن · تقبیح کردن · خال دار (یا نقطه دار یا لکه دار و غیره) کردن · داغ زدن · ننگین کردن
-
بدنام · در معرض تهمت · لکه دار (stigmatical هم می گویند) · مبتلا به استیگماتیسم · ننگین · وابسته به دید طبیعی · وابسته به یا دارای آستیگماتیسم (stigmatism) · وابسته به یا دارای ننگ · وابسته به یا دارای کلاله
-
انگ (چیزی را به کسی یا چیزی) زدن · بد نام کردن · تقبیح کردن · خال دار (یا نقطه دار یا لکه دار و غیره) کردن · داغ زدن · ننگین کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن