ترجمه "straightaway" به فارسی
مستقیم, فورا, بلادرنگ بهترین ترجمه های "straightaway" به فارسی هستند.
straightaway
adjective
noun
adverb
دستور زبان
A straight section of a racetrack. [..]
-
مستقیم
adjectiveThey want him to go to agricultural college straightaway.
اونا می خوان مستقیم بفرستنش به کالج کشاورزی.
-
فورا
I shall sweep that into the dustbin, straightaway.
بايد اينجا را واسه آشغالهاش جارو کنم, فورا
-
بلادرنگ
adjectivewe should, uh we should assault the british straightaway
ما بايد ، ما بايد بلادرنگ به بريتانيا حمله کنيم
-
ترجمه های کمتر
- سرراست
- (مسیر یا میدان مسابقه) راست
- بی تاخیر
- بی درنگ
- جاده ی راست
- در مسیر راست
- راه راست
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " straightaway " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن