ترجمه "straightforward" به فارسی
راست, سرراست, درست بهترین ترجمه های "straightforward" به فارسی هستند.
straightforward
adjective
adverb
دستور زبان
Proceeding in a straight course or manner; not deviating; honest; frank. [..]
-
راست
adjectiveHe decidedthat the moment had arrived for proceeding straightforward, and quicklyat that.
دانست که هنگام پیش رفتن تند و سر راست سوی مقصود است،
-
سرراست
A straightforward, open hearted man like Weston, and a rational,unaffected woman like Miss Taylor,
مرد سرراست و بیشیلهپیلهای مثل وستن و زن عاقل و بیتکلفی مثل دوشیزه تیلر را میشود
-
درست
verbIf you can't write a straightforward business letter, you will be put to picking up trash on the dock.
اگه نتوني يه نامه کاري درست بنويسي... مجبور ميشم بفرستمت روي اسکله آشغال ها رو جمع کني.
-
ترجمه های کمتر
- صریح
- ساده
- رک
- روشن
- مستقیم
- واضح
- صادقانه
- درستکار
- راستگو
- صدیق
- روراست
- امین
- بی شیله پیله
- صاف و پوست کنده
- ظاهر و باطن یکی
- قابل فهم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " straightforward " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "straightforward" با ترجمه به فارسی
-
بی پردگی · رک گویی · سادگی · سر راستی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن