ترجمه "straightway" به فارسی

بلافاصله, فورا, (قدیمی) بی درنگ بهترین ترجمه های "straightway" به فارسی هستند.

straightway noun adverb دستور زبان

A straight section of a racetrack. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بلافاصله

    adverb

    He moved a piece and straightway became absorbed in the game.

    مهرهیی را حرکت داد و بلافاصله غرقه بازی شد.

  • فورا

  • (قدیمی) بی درنگ

  • بی وقفه

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " straightway " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "straightway" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه