ترجمه "strand" به فارسی

رشته, ساحل, تار بهترین ترجمه های "strand" به فارسی هستند.

strand verb noun دستور زبان

(now poetic or archaic) The flat area of land bordering a body of water; a beach or shore. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رشته

    noun

    We want to look at individual strands and not think about the double helix.

    ما فقط به یک از دو رشته نگاه خواهیم کرد و نه به دو طرف مارپیچ مضاعف.

  • ساحل

    noun

    To see a strand by magic enchanted And an enchanted dale

    تا ساحل دل فریب و آنجادوگری دور دست را ببینم.

  • تار

    adjective noun

    strand of hair

    A castle of webs, set amidst a cluster of extra thick strands.

    قلعهای تار عنکبوتی در میان تودهای از رشتههای ضخیم جای گرفته است.

  • ترجمه های کمتر

    • طره
    • بندرگاه
    • لا
    • ریشه
    • ترنه
    • دریاکنار
    • رودکنار
    • ریشتن
    • كرانه
    • کرانه
    • تابیدن
    • کلاف
    • کناره
    • (در شرایط سخت کسی را) ترک کردن
    • (مجازی) اجزای متشکله
    • (هریک از تارهای طناب یا ریسمان یا سیم و غیره) تار
    • (کشتی و غیره) به گل نشستن یا نشاندن
    • بخش سازنده
    • تنها و بی کس رها کردن
    • تنها گذاشتن
    • حلقه ی مو
    • دسته ی مو
    • رشته کوچک
    • زمین کنار دریا یا رودخانه
    • شن زار
    • طناب (یا سیم یا ریسمان) بافتن
    • متروک ماندن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " strand " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Strand proper noun

A street in Westminster running from Trafalgar Square to Fleet Street [..]

+ اضافه کردن

"Strand" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Strand در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "strand"

عباراتی شبیه به "strand" با ترجمه به فارسی

  • رشته رمز
  • بگل نشسته · ریش شده، ریش ریش شده(پارچه، ریسمان و جز آن) · لنگ · معطل
  • خط ساحلی (به ویژه خط ساحلی پیشین که دریا از آن عقب نشسته است)
  • دارایی به گل نشسته
اضافه کردن

ترجمه های "strand" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه