ترجمه "striated" به فارسی

خط دار, خیاره دار, شیاردار بهترین ترجمه های "striated" به فارسی هستند.

striated adjective verb دستور زبان

Having parallel lines or grooves on the surface. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خط دار

  • خیاره دار

  • شیاردار

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " striated " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "striated" با ترجمه به فارسی

  • یوهین خطدار
  • (به ویژه عضلات - striated هم می گویند) تارچه دار · خش دار · خش دار کردن · خطدار · شیارچه دار کردن · مخطط کردن · نوارچه دار کردن
  • ماهیچه اسکلتی
  • نوکخاری نواری
اضافه کردن

ترجمه های "striated" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه