ترجمه "substitutional" به فارسی

عوضی, جای چیز دیگر گذاشته شده بهترین ترجمه های "substitutional" به فارسی هستند.

substitutional adjective دستور زبان

Of or pertaining to substitution or to a substitute [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • عوضی

    Gunther added, When the plane lands in Amsterdam, the guards will pick up the substitute box of diamonds and deliver it to the diamond cutters.

    گون تر اضافه کرد: وقتی هواپیما در آمستردام به زمین نشست، نگهبانان جعبه عوضی را برمی دارند و به الماس برها تحویل میدهند.

  • جای چیز دیگر گذاشته شده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " substitutional " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "substitutional" با ترجمه به فارسی

  • استويوزيد · توماتين · جايگزينهاي قند · شیرینکنندهها · پريلارتين
  • جانشین · عوض و بدل پذیر · قادر به جانشینی · وابسته به جانشین سازی یا جانشینی
  • تبدیل · تعویض · جانشاني · جانشین سازی · جانشینی · عوض و بدل سازی
  • علی البدل · عوض
  • محصولات جایگزین
  • غذامانندها · غذاهاي بدلي · غذاهاي جايگزين · غذاهاي ساختگي · غذاهاي مصنوعي · غذاهای شبیهسازیشده
  • جایگزینهای شیر · سفيدكنندههاي قهوه
  • جایگزینهای قهوه
اضافه کردن

ترجمه های "substitutional" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه